Wednesday, July 13, 2011

حرف Ə _ قسمت دوم

ششمین حرف الفبای زبان تورکی آزربایجانی حرف Ə ( اَ ، ع ) می باشد .

املاء و معاني لغات پُر كاربرد و مصطلح در زبان توركي آزربايجاني كه با حرف Ə شروع مي شوند در جدول

زير آمده هست :

زن و شوهر ، بطور برابر و مساوی

ər-arvadlı

زن و شوهر

ər-arvad

زن شوهر دوست

ərcan

زن و شوهری

ər-arvalıq

زنیکه شوهر خود را را دوست دارد و به آن احترام می گذارد

ərcanlı

نوعی مراجعت و خطاب به شوهر از طرف زن

ərcik

شرف ، مردانگی ، صبر

ərdəm

مثلاً مرد ، شوهر

ərciyəz

غول ، موجود و سیمای وحشتناک که در حقیقت وجود ندارد ، آدم چرکین و بد هیکل

ərdo

مناسب ظن ، فکر و موقعیت عرب ، به زبان عربی ،

زبان عرب

ərəbcə

عرب ، نژاد ، سامی

ərəb

به عربی تبدیل شدن ، عربی شدن

ərəbcələşdirilmək

زبان و فرهنگ عرب را پذیرفتن ، عرب شدن

ərəbləşmək

نازا ، بی نتیجه

ərəmik

زود رس ، کشت پیش از موقع

ərəğac

جسور ، جوانمرد ، عارف ، ولی ، زاهد ،بر اساس یک باور موجودی است دریائی که در اصل وجود ندارد

ərən

هرس درختان

ərəvüş

واحد طول ( از مرفق الی نوک انگشتان )

ərəş

دیر رس

ərəzən

کسیکه به سن بلوغ رسیده لاکن ازدواج نکرده است

ərgən

بلوغ ، جوش و غرور و علامت بلوغ در صورت جوانان

ərgənlik

مایع و مذاب بودن

ərginlik

مایع ، مذاب

ərgin

حلال ، ذوب کننده دیگر مواد ، ریخته گر

əridici

زرد آلو ، آلوچه

ərik

ذوب شدن ، مایع شدن

əridilmək

نوعی گیاه که دارایگلهای زرد و سرخ تند می باشد

ərikgülü

باغ زرد آلو

əriklik

دارای زردآلو

ərikli

ذوب شدن ، بصورت مایع در آمدن ، جاری شدن

ərimək

خاصیت موادی که ذوب و مایع نمی شوند ، سفتی ، سختی

əriməzlik

تنبلی ، بیکاری

ərincəklik

تنبل ، سست ، غیر فعال

ərincək

مشکوک ، تنبل ، مذاب

ərinik

تنبلی و سستی کننده

əringən

تنبلی کردن ، سستی کردن ، خجالت کشیدن ، بصورت مایع در آمدن ، ذوب شدن

ərinmək

زرنگ ، چابک ، ضد تنبل ، فعال

ərinməz

با پرروئی ، با بی شرمی ، با بی حیائی

ərinməz-ərinməz

ذوب شده ، آب شده ، مایع شده

ərinmiş

آلیاژ ، ماده تهیه شده از ذوب و ترکیب چند ماده

ərinti

تار اندازی ،

تار کشی

ərişləmə

تار و پود

əriş-aröac

تار ، رشته ، نخ

əriş

تار انداختن ، تار کشیدن ، ( در دستگاه بافندگی )

ərişləmək

مناسب تار ، مناسب مناسب برای تهیه رشته ، نخ ، تار

ərişlik

مزاحم شدن ، اذیت کردن ، حرفهای نامربوط گفتن

ərişmək

ذوب و حل شونده

əriyici

مایع و مذاب سازی

əritmə

ذوب کردن ، مایع کردن ، پخش کردن ، فروختن ، نرم کردن ، ضعیف کردن ، خرج کردن ، حل کردن

əritmək

آزادی ، آزادی عمل بزرگان نسبت به زیر دستان و نزدیکان خود در مورد تربیت و نصیحت ، قلعه داخلی ، حصار کوچک

ərk

خودخواه ، مغرور

ərkəsöyün

بچه کودک

ərkə

آزاد ، مستقل

ərkin

درخت ارغوان

ərkəvan

تربیت و بزرگکردن بچه بصورت آزاد و با ناز و اهتمام

ərkləmək

با ناز و اهتمام بزرگ شدن ، خود را آزاد حس کردن

ərkələnmək

احساس نزدیکی ، حس بزرگی و آزادی عمل

ərklik

کاملاً آزاد ، لوس ، نُنُر ، حرف نشنو ، خودخواه

ərköyün

ناز - عشوه

ərk-naz

با لوسی و خودخواهی ، با آزادی و غرور

ərköyüncəsinə

احساس آزادی بیش از حد ، لوس و خودخواه و نُنُر شدگی ، پررو شدگی

ərköyünləşmə

احساس آزادی کامل کردن ، لوس و نُنُر شدن

ərköyünləşmək

خودخواهی، نُنُر بودن ، احساس آزادی بیش از حد ، غرور

ərköyünlük

با بزرگمنشی ، با احساس نزدیکی و بزرگی و رفتار ناشی از آن نسبت به دیگران

ərkyana

زن و شوهر بطور برابر ، با خانواده

ərli-arvadlı

زن متأهل ، شوهر دار

ərli

شوهر دار و متأهل بودن

ərlilik

وظیفه شوهری ، دختر بالغ و دم بخت

ərlik

پساب ، چرکاب

ərov

هدیه ، موجب جستجو و تحقیق

ərməğan

طبقه چرکین روی سرکه ، کپک موی سر ، رسوب ، جرم

ərp

چرک شدن ، جرم شدن، بصورت لایه چرکین و جرم مانند در آمدن

ərəplənmək

میله آهنی دارای یک سر پهن و یک سر چنگالی که در نانوائی و در پاکسازی تنور استفاده می شود ، کاردک

ərsin

بوسیله کاردک پاک کردن ، در آوردن ( نان )

ərsinləmək

از دیواره تنور جداشدن ،پاک شدن ( با کاردک )

ərsinlənmək

بی شوهری ، مجردی ، بیوگی ، تنهائی

ərsizlik

زن مجرد ، بیوه زن

ərsiz

مقابل مرد ، کسیکه با مرد روبه رو می شود ، عروس ، زن

ərus

تعاونی ، همکاری

ərvəz

سرخی آتش ، شعله

əruz

تب و لرز ، حصبه

əsbə

نوعی گل بنفشه ای که در مزارع و خشکیها رشد می کند

əsbəçiçəyi

نوعی گل بنفشه ای که در مزارع و خشکیها رشد می کند

əsbəgülü

لرزیدن ، وزیدن ، حرکت سریع کردن

əsdirilmək

کاردک خمیر و تنور

əsdəmi

دچار لرز و آوارگی سازی ، حرکت دهی

əsdirmə

لرزاندن ، موجب وزش و آوارگی شدن

əsdirmək

کهنه فروش ، عتیقه چی

əsgiçi

زنده ، سلامت ، سالم ، نام اصلی بابک

əsən

کهنه شدگی ، کهنه و عتیقه شدگی

əsgiləşmə

کهنه شدن ، قدیمی شدن ، عتیقه شدن

əsgiləşmək

تکه های کهنه پارچه و لباس

əsgi-püsgü

کهنگی ، قدیمی بودن

əsgilik

مضایقه ، زیاد بینی

əsirgəmə

بصور لرزان

əsim-əsim

مضایقه کردن ، قناعت کردن ، حفظ کردن

əsirgəmək

مضایقه شدن ، حفظ و قناعت شدن

əsirgənmək

مضایقه شدگی ، حفظ و قناعت شدگی

əsirgənmə

ناقص ، نا تمام ، نقصان

əskik

کهنه ، قدیمی

əski

غیر ضروری ، بیجا ، بیهوده ، دور از ادب و نزاکت

əskik-artıq

با رذالت ، با پستی ، مانند افراد پست

əskik-əskik

قصور ، نقصان

əskik-gərək

نارسائی ، قصور ، پستی

əskiklik

رذیل و پست شدگی ، ناقص و کم شدگی

əskildilmə

کم شدن ، ناقص شدن ، پایین آمدن

əskildilmək

نقصان ، رذالت ، ناقص شدگی ، پایین آمدگی

əskilmə

کم و ناقص شدن ، پایین آمدن ، رذیل شدن

əskilmək

کم و ناقص کردن

əskiltmək

ناقص سازی ، کاهش

əskiltmə

کهنه و قدیمی شدن

əskimək

کهنه و قدیمی شدگی

əskimə

لرزش ، وزش ، ناراحتی

əsmə

کهنه و قدیمی شده

əskimiş

دارای بیماری تب و لرز ، دارای لرزش و وزش

əsməcəli

لرزش خفیف

əsməcə

نوعی گل که در دامنه و سینه کوه خشک و سنگلاخ رشد می کند

əsnəgülü

لرزیدن ، وزیدن

əsmək

خمیازه کشی

əsnəmə

خمیازه ، لاستیک ، کشدار

əsnək

خمیازه کشی و حرکت لاستیکی جمعی

əsnəşmə

خمیازه کشیدن

əsnəmək

بصورت جمعی خمیازه کشیدن ، وقت تلف کردن

əsnəşmək

گنده ، غضبناک ، گمراه

əsrik

گل سنگ

əspərək

عصبانیت ، غضبناکی ، جوش و خروش

əsrimə

ناراحت و عصبانی شدن ، خروشیدن ، گنده و گمراه شدن

əsrimək

عصبانی شده ، ناراحت و غضبناک شده

əsrimiş

بیش از حد عصبانی و ناراحت شدن ، پرخاش کردن ، خروشیدن

əsriyib-kükrəmək

علامت خطاب و نارضایتی

əşi

شبیه ، مثل ، دوست ، یار

əş

تنهائی ، بی یاری ، یگانگی ، بی همتائی

əşsizlik

تنها ، بی همتا ، بی یار

əşsiz

یکی از بازیهای کودکان

əşşəkbelisındırdı

گوشت ، طبقه بین پوست و استخوان بدن انسان و حیوان

ət

جوجه تازه از تخم در آمده ، جوجه بی پر و بال

ətbala

بدن لخت بچه

ətcə

بی عقل ، احمق

ətbaş

چرخ و گوشت

ətçəkən

نوزاد و بچه عریان

ətcəbala

قصابی ، دام پروری

ətçilik

قصاب ، گوشت فروش

ətçi

آلاتی چون ساطور ، چرخ گوشت و غیره ، قصاب

ətdoğrayan

پشم پاک کن

ətəc

گوشت کوب

ətdöyən

سری ، بطورمخفی ،پس انداز مخفی

ətəkaltı

دامن ، دامنه ، پاورقی ، پایین

ətək

دامن دامن ، به مقدار زیاد ، خیلی

ətək-ətək

بیش از حد ، با دامن پر ، خیلی زیاد

ətəkdolusu

دامن گیری ، طی ، یورش ، گرفتار سازی

ətəkləmə

دامن گرفتن ، طی کردن ، گرفتار کردن ، دامن کردن

ətəkləmək

دامن شدگی ، جمع شدگی ( به دامن ) ، گرفتار شدگی

ətəklənmə

دامن شدن ، گرفتار شدن ، پرشدن ( به دامن )

ətəklənmək

جفت ، جفت جنین

ətənə

دامن دار ، دامنه دار

ətəkli

دامنی ، پولک ، سکه و غیره که بعنوان زینت به حاشیه و کنار لباس زنان می دوزند

ətəklik

بدون جفت

ətənəsiz

جفت دار

ətənəli

تلخ گوشت ، تلخ زبان

ətiacı

اثر ، خبر ، رد ، علامت ، نشان

ətər

زن یا دختر نیمه عریان ، دارای بدن باز و بدون پوشش کافی ، بدحجاب

ətiaçıq

تلخ گوشتی

ətiacılıq

فربه و چاق شدن

ətlənmək

فربه و چاق شدگی

ətlənmə

گوشتی شدن ، رو به پوسیدگی گذاردن

ətləşmək

گوشت شدگی ، نرم شدگی

ətləşmə

چاق ، فربه ، گوشت دار، پر ، دارا ، ثروتمند

ətli

غذای تهیه شده از گوشت و برنج

ətliçilov

پر ، زنده ، چاق

ətli-canlı

گوشتی ، پرورش یافته برای گوشت

ətlik

زنده ، پر ، چاق

ətli-qanlı

کاشتن

ətmək

گوشتی ، روغنی

ətlik-piylik

حیوانی که برای گوشت و شیر پرورش می یابد

ətlik-südlük

جوجه پرنده بی پر و بال ، جوجه تازه از تخم در آمده

ətmətən

لاغر و بی گوشت شدگی ، ضعف

ətsizləşmə

ضعیف ، لاغر ، بی گوشت

ətsiz

لاغر و بی گوشت شدن ، ضعیف شدن

ətsizləşmək

آبگوشت

ətsuyu

لاغری ، بی گوشتی ، قحطی گوشت

ətsizlik

دهشت آور ، دارای تأثیر بد و منفی

ətürpərdici

دارای تأثیر بد

ətürpərdən

گوشتخوار

ətyeyən

گوشت و روغن ، چربی

ət-yağ

ترشک ، گیاهی که برگهای داروئی دارد

əvəlik

گوشت نخور ، آنکه گوشت نمی خورد

ətyeməz

علامت تصدیق ، صحیح ، درست ، البته ، معلوم است ، قطعاً

əvət

انحناء کجی ، کج

əydəm

به معنی خوب ، زیبا ، خوش

əy

کج و خمیده سازی ، انحنا ء بخشی

əydirmə

دارای انحناء کج

əydəmli

خطاب و مراجعت به افراد مذکر، رنده ، سوهان

əyə

کج و خم کردن ، برگردان

əydirmək

رنده کشیدن ، سوهان کشیدن ، سمباده کشیدن

əyələmək

رنده و سوهان کشی

əyələmə

رنده شدن ، صاف شدن ، سمباده شدن

əyələnmək

رنده و سوهان شدگی، صاف شدگی

əyələnmə

خم و دولا شدن

əyilmək

خم و کج شدگی

əyilmə

کج و خمیده کردن

əyiltmək

کج و منحنی سازی

əyiltmə

پوشاک ، لباس

əyin-baş

اندام ، بدن ، تن

əyin

انحناء ، خمیدگی ، قسمت کج و ناراست

əyinti

آستر پشت پیراهن

əyindirik

ریسندگی ، نخ سازی

əyiricilik

ریسنده ، نخ ساز

əyirici

شیر مال ، نان شیردار که در روغن سرخ شده است

əyirdək

ریسیده شدن ، نخ شدن

əyirdilmək

ریسیدگی ، نخ شدگی

əyirdilmə

ریسیده شدن ، نخ شدن

əyirilmək

ریسیدگی ، نخ شدگی

əyirilmə

تاب دهی ، نخ سازی

əyirmə

ریسیده ، نخ شده

əyirilmiş

تاب سنج ، دستگاه سنجش ریسندگی

əyirməölçən

ریسیدن ، رشتن

əyirmək

ریساندن ، نخ کردن ، رشتن

əyirtdirmək

تاب دهی ، نخ سازی

əyirtdirmə

تاب دهی ، نخ سازی ، ریسیده ، ریسمان

əyirtmə

ریساندن ، نخ کردن ، رشتن ، ریسمان کردن

əyirtmək

گرفتار سازی ، شکار

əyləmə

کج و معوج

əyiş-üyüş

گرفتن ، متوقف کردن ، دست گذاشتن

əyləmək

تفریح ، شادی ، چیز بی فایده و بی اهمیت ، بازی

əyləncə

دارای تفریح ، شادی آور ، خوش آیند ، تفریح

əyləncəli

خوش آیند ، شاد ی بخش ، تفریحی

əyləndirici

مشغول تفریح و شادی شدگی ، گرفتار شدگی ، تسخیر و دستگیر شدگی

əyləndirilmə

با تفریح و شادی مشغول شدن ، تفریح کردن ، توقیف شدن ، باز ایستادن ، گرفتار شدن

əyləndirilmək

با تفریح و برنامه های شادی بخش مشغول سازی ، متوقف سازی

əyləndirmə

با تفریح و شادی مشغول کردن ، بازیچه کردن ، متوقف کردن ، دست گذاشتن ، گرفتار کردن

əyləndirmək

کهنه بچه ، پارچه کهنه

əsgi

ایست ، توقف ، تفریح ، شادی

əylənmə

ایستادن ، متوقف شدن ، پایین آمدن ، تفریح کردن ، با برنامه های شادی بخش مشغول شدن ، با کسی شوخی کردن ، مسخره کردن

əylənmək

عمل نشستن و بر جای ماندن را انجام دادن

əyləşdirilmə

بر جای خود نشستن ، آرام گرفتن ، متوقف شدن

əyləşdirilmək

بر قرار و ساکت سازی ، موجب جلسه شدگی

əyləşdirmə

نشاندن ، بر قرار کردن ، آرام کردن

əyləşdirmək

نشستن ، برقرار و بر جای شدن

əyləşmək

نشست ، جلسه

əyləşmə

متوقف کردن ، با تفریح و شادی مشغول کردن ، بازی دادن

əylətmək

متوقف سازی

əylətmə

حیوان شکاری از خانواده گوزن و آهو

əylik

خم و کج سازی ، حلقه ، چنبر ، چرخ

əymə

خم کردن ، تغییر مسیر دادن ، ناراست کردن ، برگرداندن

əymək

ضعیف ، کوتاه ، لاغر

əyrəmcə

کج ، خمیده

əyməli

کج ، خمیده ، ناراست ، دزد ، نادرست ، غیر مستقیم

əyri

کج و معوج

əyrəmli

گوژ پشت

əyribel

پای کج ، فلج

əyriayaq

دهن کج

əyriağız

به هر طرف ، آنسو ، اینسو ، به جوانب مختلف

əyri-bəri

بی ریخت ، دارای وجود ناراست و معیوب

əyriböyür

گردن کج

əyriboyun

بینی کج

əyriburun

کج و معوج ، پیچ در پیچ

əyri-bulamac

ناراست ، دارای پیچ و تاب ، کج و معوج

əyri-büyrü

شاخ کج

əyribuynuz

دارای خطوط ناراست و غیر مستقیم

əyricizgili

کمی کج ، کمی خمیده

əyricə

منقار کج

əyridimdik

شانه کج ، دارای کتف ناراست

əyriçiyin

منحنی ، غیر مستقیم ، کج و معوج

əyri-dolanbac

پای کج ، معیوب

əyriqıç

ناقص و ناراست

əyri-əskik

دارای پاهای کج و ناراست ، پای کج

əyriqılça

ناراستی ، نادرستی ، کجی

əyrilik

دارای انحناء و خمیدگی

əyrili

خم و کج شدن

əyrilmək

خم و کج شدگی

əyrilmə

انحناء ، خمیدگی ، ضعیف ، کوتوله ، لاغر

əyrim

کج و معوج

əyrim-üyrü

انگشتری ، حلقه

əyrimçə

پیچ و خم

əyrim-üyrüm

راست ، مستقیم ، صاف

əyrisiz

دزدان ، حیله گران

əyri-oğru

کج و خم کردن

əyritmək

کج و خمیده سازی

əyritmə

عضله

əzilə

عضله

əzələ

کج و معوج

əyri-üyrü

میوه و درخت ازگیل

əzgil

بدون عضله

əzələsiz

عضله دار

əzələli

خسته ، کوفته ، بی طاقت

əzgin

باغ درخت ازگیل

əzgillik

خسته و کوفته شدگی ، بیزار شدگی

əzginləşmə

خسته شدن ، خسته و کوفته شدن

əzginləşmək

بی تاب و طاقت ، بطور خسته و کوفته

əzgin-üzgün

خستگی و کوفتگی

əzginlik

شکننده ، بسیار سنگین ، بسیار مؤثر ، نابود کننده

əzici

له شده ، محو شده ، خرد شده ، مظلوم ، شکسته

əzik

شکستگی ، له شدگی ، مظلومیت ، محو شدگی

əziklik

شکسته و از هم پاشیده ، ناصاف ، خرد شده ، کوفته شده

əzik-üzük

ناز و ادا ، عشوه ، کرشمه

əzilib-büzülmə

عشوه و ناز کردن ، شکسته و ناصاف شدن

əzilib-büzülmək

ناز ، عشوه ، خرد شدگی

əzilmə

ناز کردن ، عشوه گری کردن ، خرد شدن ، له شدن

əzilmək

بصورت تکه و پارچه ، خرد شده ، از هم پاشیده

əzim-əzim

خرد و له شده ، ناصاف

əzinik

چیزهای خرد وله شده ، آثار خستگی و کوفتگی

əzinti

خرد و له شدگی ، خسته و کوفته شدگی

əzişdirilmə

بصورت خرد و شکسته در آمدن ، اذیت شدن

əzişdirilmək

خسته و کوفته سازی ، آزار دهی ، خرد سازی

əzişdirmə

خرد و له کردن ، آزار دادن ، خسته و کوفته کردن

əzişdirmək

پوره ، آرد ، پودر ، غذای تهیه شده از جگر، سنگ تیز کن آلات برنده ، آزار ، اذیت ، ظلم

əzmə

کتک زدن ، تحت فشار قرار دادن ، فشار آوردن

əzməçələmək

تحت فشار قرار دادن ، خرد و له کردن ، ظلم کردن ، کتک زدن

əzmək

کتک کاری ،آزار

əzmələmə

کتک زدن ، آزاردادن ، خرد کردن ، ظلم کردن

əzmələmək

کتک خوری ، تحت فشار و ظلم واقع شدگی

əzmələnmə

کتک خوردن ، مظلوم شدن ، اذیت شدن

əzmələnmək

گروه زنبق ها

əzvayçiçəklilər

عود ، صبر زرد

əzvay

تلخ زبانی ، عجز ، بیچارگی

əzvaylıq

زندگی ، حیات

əzvayiş

کاشتن و پروردن ، کاشتن و درو کردن

əkib-becərmək

لرزش ، حرکت سریع ، وزش

əsdirilmə

منبع :

1- فرهنگ تركي - فارسي داشقين نوشته علي حسين زاده ( داشقين ) انتشارات اختر تبريز

2 comments:

  1. salam qardas yorulmasin diyirem sizlere
    eyer imkanizda olsa bu sozleri isledikce iki sotunli cedvel haletinde bizede veresiz ta sitede olan turkce farsca online sozluk e artiraq.
    bu adresde:
    http://www.turuz.com/sozluk.aspx?dict=farsi&lang=tr

    ReplyDelete
  2. salam tural bəy

    elə mən çalışıram , inşallah bu ilin sonunacan , bütün yeğişdirdığım sözlərı bir Excel progrəmındə hamının rahat istifadə eləmək üçün elə qazan sitəsi təriginən yolliyam .

    mən sizin faydalı sitəzi çoxdan görmüşəm , və sayin Həsən bəy hadinın zəhmətlərindən təşəkkür elirəm , mən bu neçə yeğişdiran sözləri bir Excel faylina tüküm , sonra sizə sevinərək yollaram . Çox sevinərəm sizə bu yolda yardım eliyəm , çün elə məndə amacım bir nərməfzar currəməkdir :)) . lütfən emailizi mənə göndərin ta buracan nəmənə yeğişdirmişam sizə sevinərək yolliyum , Yaşiyasiz .

    ReplyDelete