| علامت خطاب و مراجعه | e |
| نوحه خوانی جمعی | ediləşmə | نوحه خوان ، مرثیه گو | edici |
| بطور جمعی نوحه و مرثیه گفتن | ediləşmək |
| نوحه خوانی کردن ، مرثیه گفتن ، گریاندن | ediləmək |
| انجام شده ،صورت گرفته ،عمل شده | edilmiş | انجام ، عمل شدگی | edilmə |
| انجام گرفتن ، عمل شدن ، صورت گرفتن | edilmək |
| هر یک از بچه های همزاد | ekiztayı | انجام ، عمل ، طرز اجراء | ediş |
| همزاد ، بچه های دارای مادر مشترک و همزمان تولد یافته | ekiz |
| ترشیدن ، ترش شدن | ekşimək | ترشی ، ترش | ekşi |
| تخمیر کردن ، اخم کردن ، روتوش کردن | ekşitmək |
| خلق ، مردم ، ملت ، قبیله ، نام حرف " ل " | el |
| قبایل دارای آداب و رسوم و سرزمین مشترک ، قبایل مهاجر و دامپرور | elat |
| رهبری ، رئیس و رئیس جمهور بودن | elbaşılıq | رهبر ، رئیس جمهور | elbaşı |
| برابر ، در کنار هم ، متفق | elcarı | رهبر و بزرگ قبیله | elbəyi |
| خواستگاری | elçiləmə | سفیر ، نماینده | elçi |
| خواستگاری کردن ، دختر خواستن | elçiləmək |
| خواستگاری ، نمایندگی ، سفارت ، ملت دوستی | elçilik |
| نوعی سرو ازگروه درختان برگ سوزنی | eldarşamı |
| موقعیت ، حال ، وضعیت | eləlik | هم نژاد ، هم ملت | eldaş |
| بدان شکل ، آنگونه ، آنطوری ، به آنسو ، به آن سمت | elə |
| همانطوری که هست ، بدون تغییر ، بدان صورت | eləcə |
| انجام دادن ، عمل کردن ، به انجام رساندن | elətdirmək |
| برداشتن ، به انجام رساندن ، عمل کردن | elətmək |
| هوای سرد که ییلاق کننده ها را برای برگشتن به قشلاق و محل مناسب مجبور می کند | elqovan |
| مردمی شدگی ، در اختیار مردم واقع شدگی | elləşdirilmə | قبیله ، اقوام ، خلق | el-gün |
| مردمی شدن ، در اختیار مردم واقع شدگی | elləşdirilmək |
| ملی و مردمی شدگی | elləşmə | مردمی سازی | elləşdirmə |
| ملی کردن ، مردمی کردن ، در اختیار مردم قرار دادن | elləşdirmək |
| ملی شدن ، در اختیار مردم قرار گرفتن | elləşmək |
| دارای وطن و ملت ، هر یک از اعضای یک ملت و کشور | elli |
| مردمی ، مال همه مردم ، برابر ، توسط همه مردم | ellik |
| بصورت متفق ، با شرکت همه ، بطور جمعی | ellikcə |
| ملی شدگی ، مردمی شدگی | ellikləşdirilmə | از طرف همه مردم | elliklə |
| ملی و مردمی شدن ، در اختیار مردم قرار گرفتن عمومی شدن | ellikləşdirilmək |
| عمومی شدگی ، ملی و مردمی شدگی | ellikləşmə |
| عمومی و ملی شدن ، مال مردم شدن | ellikləşmək |
| خلق ، مردم ، اجتماع ، توده مردم | el-oba | نام قدیمی یونانیها | ellin |
| بی وطن ، بی خانمان ، بی سامان | elsiz-obasız |
| مردم ، ملت | el-ulus | نام زن برادران نسبت به هم | elti |
| باران شدید و تند که هنگام کوچ از ییلاق می بارد | eltökən |
| نام حرف " م " | em | وطن ، ملت ، کشور | el-yurd |
| نام حرف " ن " ، اشارت ، عرض و پهنا | en |
| دستگاه تخلیه و پیاده کننده ، پایین آورنده بار | endirici |
| پایین آمدن ، کم شدن ، تنزل کردن | endirilmək |
| نردبان ، پله ، سرازیری | enəcək | کاهش ، تنزل ، تخفیف | endirim |
| شیب دار ، دارای سرازیری ، دارای تخفیف | endirimli |
| پیاده کردن ، پایین آوردن ، تخفیف دادن ، کم کردن ، احترام کردن ، ضربه وارد کردن | endirmək |
| شیب ، سرازیری ، نشیب | eniş | به پهنا ، به عرض | eninə |
| از بلندترین نقطه بسوی دامنه ، از بالا به پایین | enişaşağı |
| سرازیری ، محل شیب | enişlik | شیب دار ، دارای شیب | enişli |
| فراز و نشیب | eniş-yoxuş |
| دارای فراز و نشیب ، دارای پستی و بلندی | eniş-yoxuşlu |
| پر فراز و نشیب ، دارای فراز و نشیب | enişli-yoxuşlu |
| عریض و گشاد شدگی ، باز شدگی | enləşmə | پهن و عریض شدگی | enlənmə |
| پهن شدن ، عریض شدن ، گسترش یافتن ، بزرگ شدن ، فخر کردن ، احساس غرور کردن | enlənmək |
| عریض شدن ، باز و گشاد شدن | enləşmək |
| عریض و وسیع کردن ، بزرگ و باز کردن | enlətmək | عریض و بزرگ سازی | enlətmə |
| عریض ، باز ، وسیع ، بزرگ | enli |
| دارای دهن و لبه پهن و گشاد ، دارای دهان بزرگ | enliağızlı |
| نوعی ماهی آبهای شیرین که سر پهنی دارد | enlibaş |
| بطور وسیع و پهن | enlicə | دارای بینی پهن و بزرگ | enliburunlu |
| سینه فراخ ، دارای سینه پهن و بزرگ | enlidöşlü |
| وسعت ، پهنا ، عرضی | enlik | دارای ابروان پرپشت و پهن | enliqaşlı |
| دارای شانه و کتف پهن و بزرگ | enlikürəkli |
| عریضی ، فراخی ، پهن و باز بودن ، وسعت | enlilik |
| دارای برگ های پهن و بزرگ | enliyarpaqlı | دارای صورت پهن و بزرگ | enliüzlü |
| کم عرض ، تنگ | ensiz | افت ، تنزل ، پیاده شدگی | enmə |
| پیاده شدن ، پایین آمدن ، تخفیف دادن ، افتادن ، واردشدن ، کاهش یافتن ، نشستن ، برگشتن | enmək |
| کم عرض و تنگ و باریک شدگی | ensizləşdirilmə |
| باریک و کم عرض شدن ، تنگ تر شدن | ensizləşdirilmək |
| کم عرض و تنک و باریک سازی | ensizləşdirmə |
| تنگ و باریک کردن ، کم عرض کردن | ensizləşdirmək |
| کم عرض و تنگ و باریک شدن | ensizləşmək |
| نام حرف " ر " | er | کم عرضی ، تنگی | ensizlik |
| بز نر | erkəc | دست یافتن ، رسیدن | erişmək |
| دارای قدرت و ارگان نرینه ، قوی ، نیرومند ، زمخت ، بی نزاکت | erkək |
| مناسب نر ، جسورانه ، با شهامت مردانه | erkəkcə |
| ارگان نر و نرینه ، درگلها | erkəkcik |
| به سن بلوغ رسیدن و تغییر صدا دادن ، بعلت گذشتن زمان وموقع گیاه و غیره زمخت و سخت شدن ، سفت شدن | erkəkləmək |
| سفت و سخت و محکم شدگی ، نر شدگی | erkəklənmə |
| بصورت نر رفتار کردن ، سخت و سفت شدگی | erkəklənmək |
| بصورت نر رفتار کردن ، نر مانند شدن ، سفت تر شدن | erkəkləşmək |
| پیش از موقع ، صبح زود ، قبلاً | erkən | نر بودن ، مردی ، نرینه | erkəklik |
| نژاد هند و اروپائی که در کشورهای گوناگون جهان بصورت پراکنده و امروزه در سرزمینهای غربی آزربایجان بنام ارمنستان زندگی می کنند . وطن اصلی آنها منطقه تسلیا در بالکان می باشد ، ارمنی | erməni |
| زود ،صبح زود ، قبلاً | ertə | به ارمنی | ermənicə |
| روز ، هفته ، ماه ، فصل و سال بعد | ertəsi | از صبح ، قبلاً | ertədən |
| تشکیلات ویژه ارتش فاشیست آلمان | eses |
| زبان بین المللی ، یکی از زبانهای مصنوعی که گرامر آن بسیار ساده و آسان است و در سال 1887 میلادی توسط دکتر زامن هوف اختراع شده است | esperanto |
| مردم ساکن استونی که به گروه فین – اوگور وابسته اند | eston |
| بهم زنی ، حفاری | eşələmə | دوست ، یار ، برابر | eş |
| بخش داخلی میوه های سیب گلابی ، به و غیره که قابل خوردن نمی باشد | eşələk |
| بهم زدن ، کندن ، حفاری کردن ، گشتن ، زیر و رو کردن | eşələmək |
| با خاک و غیره و توسط پاها مشغول شدگی | eşələnmə |
| بوسیله پا و پنجه خاک و غیره را بهم زدن ، مشغول شدن | eşələnmək |
| میله فلزی جهت بهم زدن یا حرکت دادن آتش اجاق | eşənc |
| خاک و خاکستری که مرغها در آنجا دنبال دانه و غیره می گردند ، محل مشغولیت ، محل جستجو شده | eşənək |
| مورد استماع واقع شدگی ، دریافت | eşidilmə | شنونده ، دریافت کننده | eşidən |
| به گوش رسیدن ، دریافت شدن ، شنیده شدن ، به اطلاع و آگاهی رسیدن | eşidilmək |
| غیر قابل دریافت و احساس ، حرف نامفهوم | eşidilməz |
| نامفهومی ، غیر قابل احساس و دریافت بودن | eşidilməzlik |
| گود و سوراخ شدگی | eşilmə | بیرون ، خارج ، صحرا | eşik |
| کنده شدن ، سوراخ شدن ، پیچ خوردن | eşilmək |
| مسئول و مدیر تشریفات دربار ، وزیر امور خارجه ، مدیر و مسئول گروه استقبال از میهمانان | eşikağası |
| لایه لایه ، طبقه طبقه ، بطور مجعد | eşim-eşim |
| ابلاغ و ابراز شدگی ، شنیده شدگی | eştidirilmə |
| تحویل شدن ، به اطلاع رسیدن ، شنیده شدن | eştidirilmək |
| به اطلاع رسانی ، تفهیم ، تحویل | eşitdirmə |
| به گوش و اطلاع کسی رساندن ، تحویل دادن | eşitdirmək |
| شنیدن ، دریافتن | eşitmək | دریافت ، احساس | eşitmə |
| ناشنوائی ، بی تفاوتی ، بی حسی ، بی اطلاعی | eşitməməzlik |
| ناشنوائی ، بی تفاوتی ، بی حسی ، بی اطلاعی | eşitməzlik |
| گود و سوراخ سازی ، مجعد ، پیچیده ، نام بازی میان بچه ها که بوسیله قاب اجرا می شود | eşmə |
| لایه لایه ، بطور مجعد و پیچیده | eşmə-eşmə |
| کندن ، سوراخ کردن ، گود کردن ، پیچاندن ، تاب دادن | eşmək |
| خر ، الاغ ، نفهم ، احمق | eşşək | تنها ، یگانه ف بی همتا | eşsiz |
| نوعی بیان با بوی بد و گلهای سفید | eşşəkbiyanı | زنبور زرد | eşşəkarısı |
| خر پرور ، خر سوار ، باربر بوسیله خر | eşşəkçi |
| باربری به وسیله خر ، خرسواری ، خرپروری | eşşəkçilik |
| خار شتر ، خار دارای برگهای اره دندانه ای | eşşəkqanaqlı |
| خریت ، حماقت | eşşəklik | دارای خر ، خر سوار | eşşəkli |
| شوخی ومزاح دور از ادب و نزاکت | eşşəkoyunu |
| یک نوع گیاه وحشی شبیه تربچه زمخت و بد | eşşəkturpu |
| انجام گیری ، وقوع عمل شدگی | etdirilmə |
| انجام گرفتن، عمل شدن ، صورت گرفتن | etdirilmək |
| انجام دادن ، عملی کردن | etdirmək | انجام دهی ، عملی سازی | etdirmə |
| انجام ، عمل ، کار | etmə |
| انجام دادن ، کردن ، به انجام رساندن ، عملی کردن | etmək |
| انجام دادن ، کردن ، به انجام رساندن ، عملی کردن | etməklik |
| بدون انجام ، بدون عمل ، بدون اجراء | etməksizin |
| انبار ، زیر زمین ، مخزن | evaltı | خانه ، منزل ، پناهگاه | ev |
| محدود ، گسترش نیافته ، ساده ، بین چند خانه | evarası |
| خانگی ، اهلی | evcil | خانه کوچک ، خانه مانند | evcik |
| خانه خانه ، نام بازی در میان بچه ها | evcik- evcik |
| خرگوش اهلی و خانگی | evdovşanı | بسیار ، بلند ، با صدای بلند | evdolusu |
| مردم نزدیک به تونقوزها که در شمال شرق سیبری زندگی می کنند . | even |
| به زبان اِوِن | evencə |
| مردم ساکن سیبری که بصورت گسترده پخش شده اند . | evenk |
| خانواده ، خانه و کاشانه ، زن و بچه ، مال و ملک | ev-eşik |
| خانه دار سازی ، متأهل سازی | evləndirmə | حیاط باغچه | evlək |
| خانه دار و متأهل کردن ، به شوهر دادن ، زن گرفتن | evləndirmək |
| خانه دار شدگی ، متأهل شدگی ، ازدواج | evlənmə |
| ازدواج کردن ، متأهل شدن ، زن گرفتن ، شوهر کردن | evlənmək |
| خانواده دار ، دارای زن و فرزند ، دارای مال و ملک | Evil-eşikli | خانه دار ، متأهل | evli |
| مناسب خانه ، خانه بودن ، زن ، همسر | evlik |
| تأهل ، خانه دار بودن ، متأهل بودن ، دارای خانواده بودن | evlilik |
| بی خانه ، بدون خانواده ، مجرد ، تنها | evsiz | دفعه ، بار ، نوبت | evnə |
| بدون خانه و کاشانه ، بدون خانواده و مال و ملک | evsiz-eşiksiz |
| بی خانه و کاشانه بودن ، تنهائی ، مجردی | evsizlik |
| دزد ، سارق | evyaran | کنار منزل ، بالکن | evyan |
| خرابکار ، مضر ، کسی یا چیزی که موجب بدبختی دیگران می شود ، بدیمن ، زیان آور | evyıxan |
| ندا ، خطاب ، علامت نارضایتی و اعتراض | ey |
| ماساژ پستانهای گاو قبل از شیر دوشی جهت آماده سازی آن برای شیر دادن ، تعریف و نوازش گاو هنگام شیر دوشی | eydirmə |
| آماده کردن پستان گاو برای شیر دوشی از طریق ماساژ یا شیر دادن به گوساله آن ، نوازش کردن یا تعریف گفتن گاو برای شیر دوشی | eydirmək |
| علامت شوخی ، مسخره و نارضایتی است | ey-hay | اگر ، شاید | eyhana |
| خوب ، زیبا ، بهتر ، بصورت قشنگ | eyi |
| خوب و بهتر شدگی | eyiləşdirilmə | بطور خوب و زیبا | eyicə |
| بهتر شدن ، خوب و زیبا شدن | eyiləşdirilmək |
| خوب و بهتر سازی ، زیبا سازی | eyiləşdirmə |
| خوب و بهتر کردن ، زیبا کردن | eyiləşdirmək |
| خوبی ، خدمت ، زیبائی | eyilik | خوب وبهتر شدگی | eyiləşmə |
| خوب و بهتر شدن ، زیبا و قشنگ شدن | eyiləşmək |
| آنگونه ، آنطوری ، به آن شکل ، بدان روش | eylə |
| کردن ، انجام دادن | eyləmək | انجام ، اقدام | eyləmə |
| کیسه چرمی برای حفظ و نگهداری ماست ، دوغ و غیره | eymə |
| کیسه یا توبره چرمی | eyməç | دهن گشاد | eyməağız |
| کسیکه کیسه چرمی می دوزد یا می فروشد | eyməçi |
| پوست مناسب برای تهیه کیسه و توبره چرمی | eyməlik |
| خوب و بهتر شدن | eynimək | خوب و بهتر شدگی | eynimə |
| علامت درد و غم ، به معنی خواهش و التماس | eyvay |
| کم عرض و تنگ و باریک شدگی | ensizləşmə |
| به روز و زمان بعد موکول کردن ، عقب انداختن | ertələmək |